حكيم ابوالقاسم فردوسى

305

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

چون شاه را بديدند ، در پيش او نماز بردند و آنگاه همگى راز برگشودند و گفتند كه : اى شاه دلير و پهلوان و اى داور ، اى كه بر همهء مهتران ، تو مهترى ، همانا كه هيچ شاهى به مانند تو بر تخت پيلسته ننشسته است و مُهر تاج شاهى از تو فروغ مىگيرد . تو برافروزندهء جوشن و تيغ و اسپ و فرزندهء آذرگشسپ فرّخى . از رنج مىترسى و به گنج نيز نمىنازى اگر چه رنج تو در گيتى از گنجهايت افزونتر است . ما پهلوانان نيز همگى بندگان تو هستيم و به ديدار تو زنده‌ايم . اكنون كه همهء دشمنان را بر خاك افكندى و ديگر هيچ ترس و باكى از كسى در گيتى ندارى و سپاه و گنج هر كشور از آن تو گشته و در هرجا كه پاى گذارى ، نشانى از رنج تو برجاى است پس نمىدانيم كه چرا در چنين روزگارى انديشهء شهريار تيره گشته است ؟ امروز هنگام برخوردارى تو از اين گيتى است ، نه هنگام اندوه و پژمردن . اينك اگر شاه از براى چيزى از ما آزرده است و ما گناهكاريم پس به ما بگويد تا ما دلش را خوش سازيم و رخسار را پر از خون و دل را پر از آتش كنيم . اگر هم كه شهريار گيتى دشمنى در نهان دارد ، پس به ما بگويد . هر آنچه را كه در نهان دارد همچون شاهان گذشته ، به ما بگويد تا ما براى آن چاره‌اى بيانديشيم . شاه گرانمايهء ايران كه چنين شنيد ، گفت : اى پهلوانان راهجوى ، بدانيد كه من در گيتى از هيچ دشمنى در رنج نيستم و نه گنجم در جايى پراكنده گشته و نه از كار سپاهيان آزارى ديده‌ام و نه هيچ يك از شما در اين باره گناهكاريد . بدانيد كه چون كين پدرم را از دشمن ستاندم ، سراسر گيتى را با داد و كيش بيآراستم و يك مشت خاك تيره نيز در گيتى نمانْد كه مُهر نگين مرا نخوانده باشد . پس شمايان تيغهايتان را در نيام كنيد و بجاى شمشير ، جام مِى در دست گيريد و بجاى خروش كمان ، به ناى و چنگ و باده و رنگ و بوى بپردازيد . بدانيد كه من يك هفته با انديشه‌اى پاك در پيش يزدان به پاى بودم . آرزويى در نهان دارم و آن را از كردگار گيهان خواسته‌ام . پس هر گاه كه پاسخ دهد و با آن پاسخ ، مرا انديشه‌اى فرّخ دهد ، آن را به نزد شمايان خواهم گفت . اينك شمايان نيز در پيش يزدان نيايش كنيد و از براى اين كام و